تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست

این نظر هاتون رو من تایید می کنم نمی دونم چرا تو صفحه نمی آد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

عجله دارم فقط اومدم بگم که  بابا پست قبلی زمانی نوشته شده بود که به قول نفسی همون آلفونزو شدیدا چت بودم  نگران نباشین خوم خوب خوب من خوبم آلفونزو خوبه همه چی خوبه نه دختر ...وزیر نه هیچ احدی می تونه من و از پا در بیاره....این شخص محترم هم که بی نام و با شکل* برام کامنت داده نمی دونم کیه ولی هر کی هست بهش می گم...کسی کثافت نیست من عشقم رو خوب میشناسم حتی بهتر از خودش می شناسم اینو اونم می دونه اون کسیه که واقعا من یکی نمی تونم لنگش رو پیدا کنم حرف مفتم نمی زنم و وتسه این ادعام دلیل محکم دارم...آره پشت ان اتفاق و اومدن این دختره هم اتفاق خوبی بود اونم اینکه من یادم اومد که برکم برکه ای که تا آخرش می جنگه عشقش فرار کردن و میدو.ن خالی کردن نیست عشقش اینه که وایسته صبر کنه و بدست بیارهههههه

 

میام می تعریفم الان شدید عجله در کار دارم فعلا

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت توسط برکه |


من الان اصلا نمی دونم چه غلطی باید بکنم...یه نفرو اینقدر دوست داری که خودتم نمی تونی درک کنی که چرا و چه جور می تونی اینهمه به یکی علاقه داشته باشی...با همه ی می سازی با همه می جنگی و خیلی چیزهارو ندید می گیری و می گذرونی و به جایی می رسی که همه یا خفه می شن و مخالفت نمی کنن یا اینکه ایمان میارن که احساست با همه غیر قابل باور بودنش واقعیه و میشی نمومه زنده ی مجنون...کلی عذاب و بدبختی می کشی تا به طرف نشون بدی دروغ نمگی و رل بازی نمی کنی بعد با یه سوء تفاهم به جایی میرسه که اون فکر می کنه همه حرفات قرضی بوده خوب این یعنی بدشانسی و بد بختی...

بعد عمری تلاش می بینی یه نفر اومده راحت داره جایی که تو ۵ سال زحمت کشیدی تا تو دل عشقت داشته باشی رو باز کرده اونم واسه چی واسه اینکه کله گندس خرش خیلی میره ایشالا پای خرش بشکنه...

میبینی که راحت می تونن حرف هارو بکنن تو گوش عشقت و بهش تزریق کنن...

خوب الان من نمی دونم چه غلطی باید بکنم...یهو تصمیم می گیرم که نفر سوم رو ندید بگیرم...بعد میبینم لامذهب اینقدر بزرگ شده که نمی شه ندید گرفتش...خوب میام میگم بابا من با اون فرق دارم یهو یادم میاد آره اون دختره یه آدم کله گندس٬ این نشون می ده من خیلی فرق دارم...میای کنار بیام بگم خوب کاری ازم بر نمیاد باید قبول کنم نفر دوم باشم یه کم میگذره احساس میکنم دارم خفه میشم آخه چرا نفر دوم باشم اینهمه دوسش دارم بعد یه نفر که می تونم قسم بخورم با یه جمله میذاره میره و نشون میده که احساسش دروغ بوده بیاد بشه اول...بخدا فقط یه جمله بهش بگم معلوم میشه که همش زر مفت بوده...من یه چی بهش میگم اونوقت پامیشه کلی هم تشکر میکنه و میگه من اینقدر دوسش ندارم و میره.

بخدا دیگه نمی دونم چی کرکنم چرا نمیبینه اه.........همه مبینن اون نه...۱۰۰۰تا کار خوب میکنم یهو ۱ اتفاق که دست من نیست و پتک میکنه می کوبه تو سرم...

می خواستم متنی که براش نوشتم و بزارم ولی ازون جا که فکر میکنه دروغ میگم و مال من نیست نمیذارم...وقتی اون د.ست نداشته باشه دیگه چه ارزشی داره نوشتن و اون متن یا ننوشتنش...

 

 

دارم میترکم بهخدا دارم می پکم...

آخه چرا نمی فمی که من ک...خ..هیچی برام معنی نداره...اههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

آی هوارررررررررررررررر

وقتی که اون داشت حرفهای مثلا عاشقانه میزد من داشتم از باغ بهشت برات گل عاشقانه میچیدم...

وقتی داشتی دستای اون نوازش می کردی دستای من داشتن برات شعر عاشقانه می نوشتن و التماس دستات می کردن...

وقتی داشتی بهش می گفتی عشق من ...من داشتم برای داشتن عشقت التماس میکردم...

وقتی  تو چشام نگاه کردی و گفتی که اون عزیزت...چشمای من داشتن ناز نگات و می کشیدن و اشک میریختن...

هنوز دارن اشک میریزن...گلهای بهشت رو روی شعرای عاشقانه ی تو گذاشتم همچنان التماس می کنم و برای ناز نگات اشک میریزم...

(قسم می خورم همین الان الان بدون چک نویس همینجا نوشتم بیا و کاری کن این جناب باور کنه...)

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت توسط برکه |


اصلا نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه مگه گناهم چیه که دختر وزیر نشدم حالا وزیر هر چی بود بود ولی یه کاره باشه دیگه....این تیکه ی دختر وزیر شده آینه دق من بخدا...دخترکه ی جوجه ۶۹ واسه من اومده داره....اسغفرالله...من موندم اگه بابت وزیر نبود چه گهی می خواستی میل کنی...اعصاب و روان و زندگی واسم نذاشتی اینهمه سال جون کندم آقازاده رو را بیارم ییهو اومده پیداش شده نمی دونم چیه که تونستی تو ۲ هفته به این نفسی من نشون بدی یه جری شدی بهش(منظور عاشق)برو بابا من ۵سال دارم خودم هنن هن می کنم حالا اومدی...من هیچی نمی دونم فقط می دونم همش حرف زدی که اونم به درد لا جرز نمی خوره..تنها شانسی که داری دختر وزیری باش به درک...منم برکم تا اونجا که جون دارم پایه عشق این پسره ی دیوانه ی خوشمزه وا میستم تاوانشم میدم نوش جونم..بشین بینم اعصاب نذاشتی واسم...........

 

این تبلیغ پنیر دیدین همه شبکه های ماهواره میداد من ندیده بودم نیلو تعریف کرده بود کلی خندیده بودم تا اینکه این ماهواره ترکم شروع به تبلیغ کرد و دیدم...حالا از صب یا تلوزیون یا این کوچولوی گرامی هی می گن:ک..ی ک...ی  نگین خوب بدههههههههههه

 

یه نوشته توپ دارم واسه همین نفسی جونم...آلفونزو(دنبال اسم جدید می گردیم)به جان خودم شنبه میام می نویسم...

 

آقا من هر روز دارم به جنون نزدیک تر میشمااااااااا....

قراره مرداد با نیلو جونم بریم مسافرت...هوشدورودو....۶ روزه میریم صفا...البته اگه تا اون موقع من از دست مهندس هایپر و نیلو و آلفونزو به تیمارستان منتقل نشدم...

کلی حرف دارم شنبه میام میگم...........

این پست از شدت عصبانیت بود .........

ا ا ا ا ا دختره ی ..٬..٬...٬گند زدن به زندگیمااااااااا٬آخه من که کاریت نداشتم اومدی دماغ میکنی تو کفشم..........جمع کن تا من جمع نکردمت...........

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت توسط برکه |


۵ شنبه تولد رافع بود براش تولد سوپرایز گرفتیم بدبخت سکته کامل زد...همه جمع شدیم خونه محمود دوست صمیمی رافع سارا با بغض و گریه زنگ زد که محمود انگار قلبش گرفته بدو بیا خلاصه بیچاره وقتی رسید داغون بود...بگذریم ازیناااا

جمعه با دوستای عمه(بچه های پژوهشگاه) رفتیم نمک آبرود.۳۶ نفر بودیم ۱۰ تا بچه های پژوهشگاه بقیه دوستان و آشنایان...ساعت ۶ صب حرکت کردیم...از همون دقیقه اول تا لحظه خدافظی رقصیدیم تو اتوبوس هیشکی نشسته بود اصلا جو به جو اردوی دانشجویی شبیه نبود...خیلی خوش می گذشت.عالی بود.۱ اتفاق جالب هم افتاد که مفصله بی خیال...خیلی خوش گذشت...آهان کله سحر جناب آلفونزو گفت که نه زنگ بزنم نه اس ام اس تا شب منم نا مردی نکردم لب دریا تا کمر تو آب بودم مث همیشه آلفونزو ی محترم تو فکرم ییهو نمی دونم چرا یادم رفت برداشتم با کلی عشق و قلب و پروانه ای زنگیدم بهش...۱بوق...۲بوق...یا خدا گند زدی برکه مگه نگفت نزنگی...ههههههههه سریع قطع کردمک و به خاطر اینکه فحش نشنوم گوشیمم خاموش کردم...می خواستم فیلم بگیرم مجبورن روشن کردم که اس ام اس اومد با کلی سلام صلوات و خوندن اشهد باز کردم((توله مگه نگفتم زنگ نزن))خدا رو شکر که در همین حد تموم شد...بخدا دست خودم نبود ییهو رفتم تو رویا خوب...دریا بود شوخی نبود که برکه بدون آلفونزو می ترکه جو گرفت زنگ زدم....حالا بگذریم از دریا که اومدیم انگار روشنم کردن...من خل چل دیوانه از صبح انگار کور بودم اه ه ه ه ه...تازه اونوقت دیدم دورم چه خبر بوده من همش مشغول رقص و فکر به آلفونزو...

بگذریم خیلی خوب بود...جای همتون خالی بخصوص آلفونزوممممممممممممم....

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت توسط برکه |


دوباره من کلی شادم٬آخه امروز یه روز قشنگه ٬روز تولد عشق برکه اس...روز تولد کسی که با هر نفس اون زندم...روز تولد قشنگترین اتفاق زندگی من...امروز روز تولد توا...تولدت مبارک گلم...مثل هر سال امسالم با عشق شادی ذوق و هر چی احساس خوبه بهت تبریک میگم...امسال ۲۳ بهار زندگیت و من هم به همین دلیل ۲۳ آرزوی برات دارم:

  1. موفقیتت هر روز بیشتر بشه و هر روز یه پله پیشرفت کنی
  2. هر روزت یش خانواده ی عزیزت پر از آرامش بگذره.
  3. هر روز شانست بیشتر از دیروزت باشه.
  4. سالم سالم باشی و هر روز خانوادت و تمام عزیزانت رو در سلامتی ببینی.
  5. همیشه پر از شادی امید و خنده باشی.
  6. صبر داشته باشی.
  7. هر رزو بیشتر از قبل احساس خوشبختی کنی.
  8. هر روز به خودت بگی آفرین پسر امروزم بهترین بودی.
  9. اینقدر پول داشته باشی که حالت بهم بخوره.
  10. به خودت افتخار کنی و کارات باعث سربلندب مامانت بشه.
  11. همیشه ریتم ۶.۸برقصی.
  12. زندگی دشمنات بسته به امضای تو باشه.
  13. پرنده ی آمین همیشه بالا سرت باشه.
  14. فراموش نکنی که حداقل روزی یه بار به مامانت و عزیزانت بگی که چقدر مهم هستن.
  15. دخل و خرجت باهم جور باشه و کلی هم م.جودیه اضافه تو حسابت باشه.
  16. آگهی بازرگانی زندگیت کم باشه.
  17. گرمایه یه نگاه که نیست رو حس کنی.
  18. چیزی که تو در آینه از خ.دت میبینی راضی ات کنه و چیزی که مردم در تو میبینن خوشنودشون کنه.. دشمنات بترکن از حسودی.
  19. بیشتر از قبل دوست داشته بشی.
  20. هیچ وقت چشای ناز و گونه های خوردنیت خیس نشه اگرم شد از شادی باشه.
  21. اینقدر همهچی داشته باشی که نتونی به کسی حسودی کنی.
  22. یه نفر  باشه که به قدری دوست داشته باشه که خودتم باور نکنی...
  23. به همه آرزوهات برسی.

 

 

خوشحالم که می تونم بهت تبریک بگم...خوشحالم که هستی...همیشه باش...

به مامانت هم که خیلی ماهه که تورو با این رفتار و با این عقاید پرورش داده.زن موفقی که پشت تو ا مامانته...اون تو رو به اینجا رسونده...

 

 

کلی  کلی حرف دارم ولی الان نمی گم...

 

 

فقط بدون به یادتم چه یادم باشی چه نباشی...عاشششششششششششششققققتممممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18ساعت توسط برکه |


سلام...سرم درد میکنه به شدت...الان نیلو اینجا بود نمی دونم چی بهش بگم...می دونم چه حالیه آخه تجربه کردم...فقط می خوام خودش و پیدا کنه اگه بتونه با خودش خاطراتش کنار بیاد همه چی درس میشه...دلم داره آتیش میگیره...نیلوفر...بیتاتنم...فقط آروم باش.....................................

 

اینم قالب!قشنه؟

۱۸ تولد آلفونزو جونه...مثل هر سال کلی برنامه دارم براش ولی زهی خیال باطل.به قول یه بنده خدا این نقشه فقط واسه شوهرت شدنیه...واسه تولدش یه پست خوب دارم ...نمی دونم چی بگم ازش.اینقدر احساسم گنده شده که فقط می تونم سکوت کنم هیچی نمی تونه بگه چه حالیم..

یه نفر میاد تو دلت بزرگ میشه اینقدر که همه وجودت رو میگیره....میشه تو...میری جلو آینه اونو میبینی...من همش اونم...

شاید دلیل اینکه تا حالا نیومدم همینه...دیگه نمی تونم بگم چقدر  می خوامش...روز ۲۵ فروردینم نیومدم هزار بار نوشتم پاک کردم...۶ سالگرد دوستی...اوففففففففففففففف عمریه.من باهاش بزرگ شدم...همه چیزم شد...هر کار کردم دلیلم شد...خنده هام گریه هام همش با اون بود...جز اون هیشکی هیشکی...اه می گم هیشکی چون نمی تونم همه دورو بریام دیدن هر کس اومد کامل کامل بود ولی همیشه یه چیز کم بود اون حس آرامش اون راحتی اون پرواز...تو این ۶ سال یه بار دعوا نکردیم یه بار بحث نکردیم مثه بقیه نبود بچه نبود...کامل و بزرگ بود بخدا بود

 

نه چون عشقمی بگم ولی با همه فرق داری با همه...برای این حرفم دلیل دارم  اگه خواستی توضیحم میدم...الان زنگ زدم بگم دوست دارم نتونستم ترسیدم بگی تکراریه ولی بخدا دوست دارم با دلیل...دوست دارم چه یادم باشی چه نباشی...همه کَس من تو با همه فرق داری ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت توسط برکه |


عیدتون خیلیییییییییی مبارک باشههههه

من کلی خوبم.....

همه چی کلی خوبه....غمی نیست جز ملال دوری از وبلاگها که اونم به زودی ردیف میشهههههههههههه

کلی کار دارم انجام میدم ایشالا می رسم خدمتتون....

عماد٬خان زاد٬مخریم از تبریکاتون ممنون ایشالا که خدا از دهنتون بشنوه تا من سال دیگه شیرینی تک تک شما رو بدم...

من عاشق این آهنگم گوش که میدم چیز میشم...میشم...فمیدین ایشالا که؟

چون آلفونزو جونمم دوست داره و ازم خواسته بود میذارم اینجا

 

"Ring My Bells"


Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..

Sometimes you love her
Sometimes you don't
Sometimes you need it then you don't and you let go..

Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn't matter baby we can take it real slow..

Coz the way that we touch is something that we can't deny
And the way that you move oh it makes me feel alive
Come on

Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
You try to hide it
I know you do
When are you ready? Need up come and get to

You move me closer
I feel you breathe
It's like the rose disappears when you around me oh

Coz the way that we touch is something that we can't deny oh yeah
And the way that you move oh you make me feel alive so
Come on

Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..

Say you want, say you need
I can do by your face know the way it turns me on

I say you want, I say you need
I will do all your things I would never do you wrong

Coz the way that we love is something that we can't fight oh yeah
I just getting up oh you make me feel alive so come on

Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Say you want say you need
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
Say you want say you need
Ring my bell, ring my bells.


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت توسط برکه |


وایییییییییییییی چه قدر همخه جچیز قشنگه...کلی مطلب برای ولنتاین داشتم مب نویسمشون حتما...ولی الن نمی تونم...اصلا انگار رو هوام...پاهام سنگسنس بدنم رو حس نمیکنه....باورم نمیشه...همه چیز قشنگه....بهترین ولنتاین عمرم بود....فقط خدا کنه ضد حال نزنه که دیگه نا ندارم واستم...

 

 

 

عاشقتم ...دیوونتم...تو همه کس خودمی...بوس بوس

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت توسط برکه |


سلام ...بعد ماهها دوباره اومدم...نيومدنم هيچ دليل خاصي نداشت...ميشه گفت شرايط باعث ميشد نيام...من همچنان همومنم...زندگيم همونه...آالفونزو هم هموه در نتيجه بلاگم هم همونه...فقط كمتر كسي بهش سر ميزنه تا حرفاي بركه رو بخونه اونم درست ميشه...يه عالمه اتفاق افتاده...خوب و بد.كه بركه از هيچكدوم چيزي نگفته...بازم عيب نداره يه چند وقت كه بمويسم همه چيز دزست ميشه...

خوبم خيلي هم خوبم...آلفونزو هم خوبه ...خيليم خوبه...هنوزم دوسش دارم حتي بيشتر از قبل...

ايييييييييييييي ول كن بابا يه جوري حرف ميزنم كه انگار بلاگم بسته بوده دوباره باز شده...اصلا ولش كن...مثل قبل...

من نمي فهمم اين پسر چي داره كه من اينهمه به يادشم...اصلا نمي فهمم چرا و چه جوري فقط مي دونم خيلي مي خوامش...

توي اين پست حرف خاصي نميزنم  آخه  نوشتن يادم رفته...فعلا دارم گرم ميشم ايشالا واسه پستاي بعدي...

عاشق اين آهنگم:

با توام اي كه نگاهت من و با عشق آشنا كرد

تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا كرد

تويي اونكه توي وجودت نيمي از خودم رو ديدم

با حضور عاشقونت به خود خودم رسيدم

با تو شادم با تو مستم دستت رو بزار تو دستم

بي تو جون ميدم به ظلمت با تو عشق رو ميپرستم

گم شدم تو شب چشمات تو شدي فانوس راهم

تو شدي ماه و ستاره تو شب سرد و سياهم

با حضورت ميشه حس كرد يه نفس بوي بها ررو

ميشه از لباي تو چيد عطر باغ قصه هارو

من مسافري غريبم توي جادهي نگاهت

كه چشات مثل قدمهات تا بد مونده به راهت

باورم كن كه فقط توتويي معناي وجودم

تو بيا تا غم دوريت نره توي تار و پودم

 

ديگه عالم و آدم هم ميدونن منظورم كي بود...

 ***** 

 

 

 ميدونين دارم چي كار ميكنم؟آفرين دارم نوشابه مي خورم...تازشم نوشابش خوردن داره...الان وبگردي كردم داشتم بلاگارو مي خوندم يادم افتاد من ناهار نخوردم در نتيجه رفتم سراغ ناهارر بعد داشتم هم ميخوردم هم مي خوندم كه رسيدم به يه بلاگ كه به دلايل امنيتي نميتونم بگم بلاگ كي بود...يهو يادم افتاد نوشابهههههههههههه...اين ن.شابه كه دسته جريانات داره.من يه 2 هفته ايه كه نوشابه ميخواستم به هر كي گفتم همه مي خنديدن انگار كه نوشابه يه چيزه فضاييه...آخرم داشتم با نيلو صحبت ميكردم كه گفتم نوشابه مي خوام...ديروزم كه نيلو رو ديدم نوشابه خريده بود...آقا منو ميگي اينگده ذوگوليدم كه يهو گفتم:نيلوفر كاش دوست پسرم بودي...خداييا دوست پسر نيلو بودن هنره...بگذريم و جدي بشيم...

خيلي چيزها تو مغزمه كه بايد به نتيجه برسم...ولي سخته بخدا سخته.تو شرايط چپ اندر قيچيم.هر چه سريعتر بايد به نتيجه برسم...فقط مي خوام بگم زندگيم خيلي سخته اينقدر كه من دارم كم ميارم...حیف که آلفونزو تو زندگیمه...اگه نبود بخه خداوندیه خدا نمی جنگیدم...اههههههه بگذریم

بعضی وقتها فکر میکنم کاش آلفونزو اینارو نمی خوند.آخه فکر می کنه چون داره می خونه اینطوری می نویسم بعدش میگم اونکه تا ته اعماق منو می دونه پس می فهمه که ایطور نیست.دلم خیلی چیزها می خواد. دلم واسه خیلی چیزها تنگ شده.اما نه می تونم چیزهایی که می خواد بهش بدم نه چیزهایی که دل تنگشونرو دوباره بوجود بیارم...هیچی دستم نیست.من گم شدم...اینقدر که دیگه نمی تونم بنویسم...

کاش میشد:"یه شب تا صبح تنها باشم.با شمعام خلوت کنم آهنگ گوش کنم یه دل سیر گریه کنم بعدم یه دل سیر بخندم"

اصلا مهم نیست که الان با آلفونزو بودم الان فقط این مهمه که دلم براش تنگ شده...

 

 

 

 

نفسی فقط یه کم راه بیا...

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/20ساعت توسط برکه |


بزودی میام با کلی اتفاق و کلی حرف قشنگ     

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20ساعت توسط برکه |


چرا وقتی که آدم تنها میشه غم و غصه اش قده یه دنیا میشه؟


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

بیاین بخونین حاشو ببرین حرف نداره(داش ساویز)
عاشق منتظر
فندق خوشمزه
زندونی پشت کنکوری
شایان پسری از دیارعاشقا
دفتر خاطره ای پر از حرف(محمد خان)
فاطمه صدایی آشنا
آینه ی احساس(آمتیس تنهای دیوونه)
نمیخوام بسوزه (رز سوخته)
آشغال
احساسی آشنا(آناستازیا)
یه دختر ملوس(باران)
کو چولوی خشگل و نازم(عسل)
ستاره ی آینده(فریدون زندی)
یه گربه ملوس
یه دختر با حال(مینو جونم)
شادمهر دوم(سامی)
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


Links

تازه اول راه اینه.آخرش چی میشه؟
اینا عشق منن
خدای همه چیز
بهترین کانال
عشق مامانم
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :