|
یه دیالوگ از یکی از سریالها که خیلی قشنگه:
-یعنی دوست داشتن
-چون می خوام مال من باشه
-می خوام دوسم داشته باشه
***** نمی شه از تو یک لحظه جدا شم که بی تو زندگیم رنگی نداره تو خورشیدی به داد من رسیدی زمستونم با تو رنگه بهاره عشق من تا که تو رو دیدم ناز چشمات خریدم برای بودن با تو از همه دنیا بریدم تو اون عشقی که من خوابشو دیدم تو بیداری به آرزوم رسیدم تو گل بودی شکفتی در نگاهم به دنبال تو من پروانه بودم ***** هر روز از تکرار اسمت به نفس نفس می افتم نه به فکر کار دیگه نه به یاد کس می افتم پاکی عشق تو مثل رنگ سبز نو بهاره هر چی که قشنگ و زیباست تو رو یاد من میاره از تو خوندن پایان نداره دور از تو موندن امکان نداره بی تو دردم درمان نداره دور از تو موندن امکان نداره ای جان من جانان من هم درد هم درمان من وبه یادها که بارون زده ی کوچه ی عشق تو رو با اشک چشام تو دفترم نوشتمت آنچنان شکر به درگاه خدا کردم تا اومدن فرشته از آسمون به دیدنت ***** دست منو بگير که داره اينجا فرو می ره تنم ميونه مرداب ببين که تو چشای بيقرارم نگاه خواهشه به سوی مهتاب دست منو بگير که داره اينجا پرنده بودنو ازم می گيره تو آسمونی می دونی پرنده بدون پر زدن چقدر حقيره ***** فعلا( راستی این داخل پرانتز خصوصیه + نوشته شده در چهارشنبه 1384/09/23 توسط برکه |
سلام قبل هر چی می خوام یه چی بگم ۲۲ روز از آخرین شارژ من می گذره و باطریم خالیه خالیه... ۵ روز دیگه میشه :۱ سال و ۸ ماه از روزی که من بهترین نعمت خدا رو بدست آوردم همون که برای بعضیها هیچ مفهوم خاصی نداره که بخوان اسمش رو به زبون بیارن ولی برای من بقدری با ارزش محسوب می شه که قدر به بیانش نیستم ۱۷ هین ماه بود که ۸ ماه از آغاز سخت ترین ولی شیزین ترین دوره ی زندگی من گذشت اینم از تقویم گویا ***** برای من حرف هیچ کس مهم نیست حرف هیچ کس و نظر هیچ احدی برام اهمیت نداره پس حرف هیچ کس گوش نمی دم و با کسی هم بحث نمی کنم فقط می گم:((با مرور زمان همتون به حرفای من میرسین)) ***** می خواهم بدانم که چگونه اانسانها از یکدیگر بیزار می شوند و چقدر راحت به چیزی دل می بندند و چه آسان و زود از آن دل می کنند آری می خواهم بدانم... آیا من آدمیزاد هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ***** بخودم شک دارم من هیچیم به آدمیزاد ها نمی خوره... یا بهتر بگم احساس ميکنم با همه ادمهای روی زمين فرق ميکنم.يا حداقل با ادمهايی که ميشناسم. ميدونی اين واسم يه افتخاره که هيش کی تو اين دنيا مثل من احمق نيست.هيش کی تو اين دنيا به اندازه من چوب حماقتهاشو نميخوره.هيش کی به اندازه من حرف تو گوشش نرو نيست(البته من جلوی حرف منطقی خفه میشم ولی در مورد این یه رقم حرف منطقی رو قبول ندارم چرا قبول دارم ولی کاری ازم بر نمیآد). گلايه ندارم.يه جورايی هم مغرورم که هيش کی تو اين دنيا شبيه من نيست.هيچ چيم محض رضای خدا شبيه ادم نيست.نه زندگيم.نه کارم.نه درس خوندنم نه حتی عاشق شدنم.آخه کدوم آدمی عاشق می شه بدون دلیل زندگیشم می ذاره واسه عشق اونم عشقی که عین خیابون یه طرفه می مونه....خلا صش من آدمیزاد نیستم..... ***** و برای عشق هيچ بهانه ای نيست همچنانکه برای دوست داشتنت تو خود بهترين بهانه ای برای زندگی ای بهترين بهانه برای بودنم بی تو ديگر بهانه ای برای بودنم نيست ***** مدتهاست که می خواستم با تو صحبت کنم اما يارای گفتنم نبود الان هم نمی دونم می تونم يا نه ولی دلم می خواد بگم دلم می خواد بگم که چقدر بی تاب شنيدن صدات هستم نمی دونی برای ديدنت چقدر لحظه شماری می کنم اما هيچ کدام از اينها را نمی تونم به زبان بيارم خودت بهتر می دونی چرا ؟ آره خودت بهتر از هر کسی می دونی ولی به روی خودت نمياری خودت می دونی که چقدر دوستت دارم اون وقت پيش روی من به خدا شکوه می کنی که خدايا کاش کسی مرا دوست داشت کاش کسی مرا به اندازه خود دوست داشت. کاش می تونستم توی اون چشمهای هزار رنگت نگاه کنم و آنچه که در دل دارم با تو بگويم.
جز من اگرت عاشق شيداست بگو ور ميل دلت به جانب ماست بگو گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو- نيست بگو- راست بگو ***** برای اين دل من دعا کنيد دعا کنيد که نشکنه دعا کنيد که دل اون با دل من کنار بياد ***** فعلا( + نوشته شده در دوشنبه 1384/09/21 توسط برکه |
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند. کاش آن آينه ای بودم من که به هر صبح، تو را ميديدم می کشيدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پيچ ، آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ناب فعلا( + نوشته شده در شنبه 1384/09/12 توسط برکه |
سلام...
دلم گرفته بود می خواستم گریه کنم ولی احساس می کردم نمی تونم یا نباید گریه کنم ولی: گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه گريه كن گريه غروبه مرحم اين راه دور سربده آواز هق هق خالي كن دلي كه تنگه گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه بذار پروانه ي احساس دلت بغل بگير بغض كهنه رو رها كن تا دلت نفس بگير نكنه تنها بموني دل به غصه ها بدوزي تو بشي مثل ستاره تو دل شبا بسوزي کافی بود برای شکسته دشدن بغضی که ۲روز بود شدت گرفته بود و داشت خفم می کرد آره کا فی بود برای شکستن سکوتی که مدتی بود برای فرار از اطرافم در پیش گرفته بودم ***** بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري تموم غصه ها رو از دلم بر ميداري اما اين فقط يه خواب خواب پشت پنجره وقت بيداري بازم غم مي شينه تو حنجره ***** آینده :ازش وحشت دارم ولی می خوام زمان سریع تر بگذره واقعا قاطی کردم حرفایی که میشنوم داره داغونم می کنه نمیشه فهمید منظور از این حرفا چیه ..... ***** چشمامو رو هم ميذارم تو رو به يادم مي آرم دوباره دست تكون ميدمف تو رو به همه نشون ميدم كم ميارم آخه تورو،تو رو به يادم ميارم دنيا ديگه مثل تو نداره ،نداره نمي تونه بياره دلا همه بي قراره عشقن اما عشقي كه واسه تو بي قراره هيشكي مثل تو نمي تونه،نميتونه قلبم بخونه بگو بگو كدوم خيابونه كه منو مي تونه به تو برسونه فعلا( + نوشته شده در جمعه 1384/09/11 توسط برکه |
سلام خوبين ديگه می خوام بگم بدونين زندگيم چه وضعيتی داره مثل اينه که قلب نداشته باشی يعنی از دست داده باشيش يه روز بهت يه قلب طلايی نشون بدن بگن زندگی تو تا زمانيه که اين قلب بزنه . اين مال تو نيست يه روز ميره يه جا ديگه. ديگه نميبينيش نه ؛با رفتنش نميميری فقط نمی بينيش اون ميره ولی همچنان می زنه پس تو زنده می مونی فقط بخاطره اون اون قلب توی يه شيشه تو يه اتاق که درو ديوارش از آهن هر چند روز يه بار ميری از پشت ميله های در آهنی می بينيش هر بار با ديدنش به همه چيز اميدوار ميشی با ديدنش نتنها برات يکنواخت نمی شه بلکه هر روز عطشت بيشتر می شه اون قلب همه چيز تو به حساب مياد هر دفعه بايد دزدکی ببينيش تا کسی نفهمه می خوای با قلبت باشی ولی ..... حالا بايد چی کار کرد........ عشق من يادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که از سرم آگاهی يه دنيا يه دنيا عاشقم من بدون به عشقت صادقم من تو مست خويش و من مست عشقم اگه نباشی ميميرم بيا که عمر از سر گيرم تا هستم با يادت شادم آخه دل به تو دادم ديگه از غمها آزادم به انتظار ديدنت به لحظه ی رسيدنت دل داره پرپر ميزنه از سينه ام پر می زنه ای چشمه ی حيات من فرشته ی نجات من شوق نفسهای منی هميشه رويای منی عشق تو در دل من هديه ای جاودانست برای زنده بودن قشنگترين بهانست دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره ********** يه چيز خيلی جالب شنيدم : عشق وقتی می آد همه چيزرو با خودش مياره وقتی ميره هرچيزی که ؟آورده بود می بره تازه چيزهايی که از قبل بود رو هم می بره ولی يه چيز جا ميگذاره ((تنهايی و غصه)) حالا خودتون فکر کنين که همين غصه و تنهايی چه چيزايی با خودش داره... سکوت تا کی.............؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من ...من... (به قل خودش مرض من چی کار کنم ؟ چارم چيه؟ دردم اون بدبختی اينجاست درمونم هم اونه هيشکی منو دوس نداره فعلا( + نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/03 توسط برکه |
|
| ||||||