|
حالم اصلا اصلا اصلا خوب نیست. یه چند روز بود که دچار یه سر در گمی بودم دلیلشم آلفونزو بود هر چی فکر میکردم به نتیجه نمیرسیدم درد خودم کم بود این رفیقها هم سرویسم کردن عالم و آدم تو این روز زنگ زدن که مثلا من و نصیحت کنن جالب تر از همشون مینا بود .مینا و من ۵ سال دوستیم جز آلفونزو همه اطرافیان من و میشناخت یه چند وقتی بود که گیر داده بود که من زیرزیرکی کارام و میکنم و ازین حرفا چند روز هم بود که داغونیه من و میدید به کله اش زده بود که من مشکل عشقی دارم می خواست غیر مستقیم راهنماییم کنه و ازم حرف بکشه داشتیم از سر کوچه میومدیم که یهو آلفونزو از جلمون رد شد...مینا هم سریع گفت مثلا همین ببینش رفیق فلانی بود...باورم نمیشد دوباره اسمش رو شنیدم باورم نمیشد که مینا رفیق فابریکش بوده ...کلی حرف زد مثلا خوبشون همین پسرس کلی درموردش گفت تا اینکه گفتم بابا شاید مشکل از رفیق تو بوده نه این پسر گفت قبول دوست دختر های دیگش چی؟اونها هم مورد داشتن...میگفت ارزش تو یکی مثل بنیامین ببین کسی که باهاشی ارزش نداره...این هیچ اونیکی دوستام هم پدر من رو در آوردن...بابا یکی نیست بگه من رو ول کنیننننننننننننننننننننننننننننن.اینا عاشق بنیامینن که چی چون باباش معاون سفارت ایران تو ایتالیاس چون عموش عضو هیت علمی آکسفورد...چون یک سال به خاطر من مونده ایران ...چون خرش خیلی میره....مردم ایهالناس بنیامین و امثالش رو نمی خوام بخدا نمی خوام بخدا من ..... بابا دا غونم...مثلا رفتم آلفونزو رو ببینم بد تر شد...واییییییییییییییییییییییی اگه پیش برم باز چفت دهنم وا میره پس فعلا... برام از خدا صبر بخواین...واینکه من بفهمم این وسط چه حکمی دارم؟ + نوشته شده در سه شنبه 1385/09/21 توسط برکه |
بعد از هوار روز سلام... بابا این چند وقته یا من حس نداشتم یا بلاگفا واسه همین آپ نشد... چد وقته شب و روز من با دو تا آهنگ سپری میشه تو این پست جفتشو می نویسم این اولی که مال آلفونزو ... از ته دلم میدمش به تو آقا: خانه خراب تو شدم به سوی من روونه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرورمن سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی٬ عاشق با تو بودنم روشنترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من ای همه ی وجود من نبود تو نبود من...
توله سگ این آهنگ رو خیلی خیلی خیلی قشنگ خونده من که سیر نمیشم... این پت پدر من و در آورده ... یه سوژه :پسر همسایه اون شخصی که تو لیوان من آب خورده بود اعتراف کرد آخه پدرش رو در آورده بودم تا زه مجبور شد برام لیوان بگیره ولی خیلی زشته لیوانه ایییییییی... من هی درس می خونم هی به نتیجه نمی رسم...به قول آلفونزو آخر سر هیچ گهی نمیشم من از آدم بی هویت که هر کی هر ساز بزنه میرقصه بدم میاد.. من از نانسی اجرم متنفرم ولی آهنگ آخریش خیلی رمانتیک گشنه... مامان سمیه برام مانتو دوخت ازینا که شبیه پیراهن خاله هتی می مونه ولی خیلی تو تنم گشنه... چقدر گشنه به جای قشنگ بگی گشن... یکی از دوستام داره خود کشی می کنه من چی کارش کنم؟بی دلیل داره این کار رو میکنه ...خودکشی تدریجی با قرص که به مرور زمان رگهای قلبش بسته میشه مهلتش هم تا آذر ۸۶...عجب ک...خ...این دکتری که به این کمک کرده...هر قرص هم ۱۵ هزار تومان روزی هم ۳ تا باید بخوره برای تهیه هم میره ناصر خسرو این همه خرج که آدم سکته میده نیاز به خودکشی نیست...یکی نیست بگه این همه پول رو بده به من من خودم خلاصت میکنم حالا چه جوری بماند هر کی خواست این کار رو بکنه بیاد پیش من...ولی جدی من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینم دومی که بازم مال آلفونزو
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها می یاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه هر چی که جادس رو زمین مسیر به من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم وقتی تو نیستی قلبم رو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس می خوام دلم برای بابا بزرگم تنگ شده جای خالیش رو دارم حس میکنم هر روز با هر اتفاقی این حس بیشتر میشه...کاش بود ...کاش اینقدر زود تنهام نمیذاشت ...خیلی خیلی بهش نیاز دارم... بچه ها همه قاطی مرغا شدن:سمانه نامزد کرد۲.سمیه هم فروردین عروسیشه۳.نازی هم که اسفند میره...فرشته هم که موندیم من و سحر(صبا)سحرم که به زودی میره ...من دارم حال میکنم که پایه ثابت مجردی و مخلص بر و بچ مجردم...چه حالی میده...سال دیگه رو میبینم که هر کدوم با ۷٬۸ تا توله سگ و هیکلی که نمادی از رضازادس میان پیشم زار میزنن که حیف دوان مجردی از طرفی هم این توله ها هی ونگ میزنن اینها هم فحش میدن(( پدر سگ خفه شو با اون بابای بی خیالت)) یه سری رفیق بلاگی جدید اومدن لطفا خودشون رو معرفی کنن... شانس آوردین بقیه حرفام یادم رفت
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/09/13 توسط برکه |
|
| ||||||